وضعيت جغرافيايى افغانستان حوزه هاى جغرافيايى يازده حوزه جغرافيايى: به اساس تقسيم بندى اوسنگ هملم (Using Humlum) در سال ١٩٥٩ افغانستان به يازده حوزه جغرافيايى تقسيم شده است: درۀ واخان و گره خورده گى کوه پامير، بدخشان، کوههاى مرکزى، کوههاى شرقى، کوههاى شمالى و تپه ها، کوههاى جنوبى و تپه ها، جلگه هاى ترکستان، زمين هاى پست فراه و هرات، حوزه سيستان دره هلمند، صحراهاى سنگى غربى و صحراهاى ريگى جنوب غرب. شش حوزه اول به سلسله کوههاى هندوکش ارتباط دارند. متباقى حوزه ها شامل صحراها و جلگه هاي اند که در شمال، غرب، و جنوب شرق کوهها را احاطه ميکنند. ١- دره واخان و گره خوردگى هاى کوه پامير: اين ساحه از نگاه جغرافيايى به سلسله کوههاى بزرګ پامير ارتباط دارد. کميسيون سال ٩٦- ١٨٩٥ به ارتباط سرحد انگليس و روس بالاى امير عبدالرحمن خان فشار هر چه بيشترى وارد ميکردند تا مبادا سرحدات هند برتانوى و روسيه باهم يکى شوند. بسيارى از نويسنده گان در تشخيص و تفکيک درۀ واخان و کوههاى پامير ناکام شده و ساحات فرعى آنها را تشخيص داده نميتوانند. باوجوديکه درۀ واخان مستقيماً بسوى کوههاى پامير راه مى پيمايد اما از نگاه جغرافيايى هر يک بحيث هستي جداگانه وجود دارند. نظر به محاسبه هملم %٩. ٨٢ ساحه واخان پامير بالا تر از1000ft (3000m) ارتفاع داشته و %١٧ متباقى ميان 6000- 10000Ft (1800- 3000m) ارتفاع دارند. برف دايمى تمام سلسله کوههاى پامير را به ارتفاع 16500Ft (5000meter) بالاتر از سطح بحر پوشانيده است. ٢- بدخشان:- از لحاظ جغرافيايى بدخشان از راه ورودى واخان بسوى کوه انجمن در جنوب و غرب وسعت يافته و بادرياى آمو در شمال خط سرحدى را تشکيل ميدهد. آب پنجه به سمت شمال نزديک اشکاشم از راه و رودى واخان جريان يافته، زاويۀ خارجى بزرګ را بيرون از آسياى مرکزى قطع مى کند و يک پيچيده گى پارابوليک را به سوى غرب و جنوب تشکيل ميدهد و به سبب همين پيچيده ګى از کوههاى شمال شرق بدخشان مجزا ميگردد. ارتفاع بلند ترين نقطۀ آن بالاتر از 1000Ft (3000m) بوده که %٥. ٢٧ ناحيه مذکور را تشکيل ميدهد. به همين ترتيب (6000- 1000Ft) % ٣٦، (2000- 6000 Ft) % ٣٢ و (1000- 2000Ft) %٤٢ ناحيه مذکور را تشکيل ميدهند و بالاخره به امتداد آن جلگه هاى ترکستان ميرسد. ٣- کوههاى مرکزى: کوههاى مرکزى عموماً شامل مناطق هزاره جات غربى و مرکزى بوده که از کوتل شيبر الى سلسله کوه بابا ادامه دارد. يک تعداد دره هاى موجود درين سلسله کوهها دره هاى اند که بسيارى از فاتحين مشهور آنها را عبور نموده اند مانند اسکندر، چنگيز خان، بابر و تيمور لنگ.. دره هاى بزرګ آن عبارت از شيبر و سالنگ ميباشند. تا زمان حکومت محمد نادر شاه(-1929-1933) به هندو کش هيچ راه عبور و مرور موتر ها مو جود نبود تا اينکه افغانها سرک طويلى را ازشيرالى کوه هندوکش تعمير نمودند. به سمت غرب درۀ شيبر کوه بابا قرار دارد که حيثيت ستون فقرات افغانستان را داشته ومهم ترين درياهاى افغانستان از آنجا سر چشمه ميگيرند که عبارتند از: درياى کابل، درياى هلمند ارغنداب ودرياى هريرود. ارتفاع بلند ترين قله در کوههاى مرکزى بين 14000-7000 (5180M-4270) بوده که بلند ترين نقطۀ انرا قله کوه بابا بنام شاه فولادى تشکيل ميدهد که تقريباً از درۀ اکثرات 20 ميل فاصله دارد. ٤- کوههاى شرقى: از چهار دره عمده که محل سکونت مردم است تشکيل شده است: الف: کابل: يک ساحه مملواز حوزه هاى رود خانه بوده که با ارتفاعات مختلف 5000- 12000Ft (1500- 3600M) موجوده بوده و با کوههاى مرتفع، تنومند بلورين و سنګ هاى بزرګ مربوط به دورۀ اول زمين شناسى احاطه شده است. ساحۀ پغمن در شمال غرب کابل، سفيد کوه در جنوب شرق آن و کوه بابا در غرب آن واقع شده است. درياى کابل بسوى تنګى غار و از جمله مهمترين دره هاى افغانستان به شمار ميرود جريان دارد و ازين طريق به سمت جلال آباد ادامه مييابد. ب: کوهستان- پنجشير: دومين درۀ عمدۀ افغانستان است که شامل حوزه هاى دريايى کوهدامن و چاره کار ميباشد. به سمت دره هاى نجراب و تگاب جائيکه دهقانان مصروف کشت و کار اند ادامه پيدا مى کند. درۀ پنجشير حيثيت يک مسير عمده از شمال به جنوب را دارد که براى کوچى ها رفت و آمد را آسان ساخته و آنها ميتوانند ازين طريق رفت و آمد نموده، زمستان را در لغمان و جلال آباد و تابستان را در بدخشان سپرى نمايند. الى سالهاى ١٩٦١ کوچى ها از سرحد عبور نموده و فصل زمستان را در پشاور و نقاط جنوبى آن سپري مينمودند. ج:- غوربند: سومين درۀ مهم از سمت شرق به غرب بوده که از چاره کار الى شاهراه شيبر ادامه دارد. در اينجا حوزه هاى دريايى که رسوب نموده اند هموار تر بوده و سطوح آنها نسبت به درۀ پنجشير بلند تر اند. : نورستان: قبلاً بنام کافرستان ياد ميشد. يک ساحه مملواز جنگلات و درۀ هاى باريک کوهى بوده که تنها به وسيله پياده روى قابل دسترسى اند و در اطراف سرکهاى جديد الاعمار قرار دارند. نورستان داراى پنج درۀ اصلى از جانب شمال به جنوب بوده و تقريباً داراى ٣٠ درۀ جانبي از شرق به غرب ميباشد که به سوى دره هاى اصلى را ه ميپيمايند. ٥- کوههاى شمالى و تپه ها: يک ساحه وسيع و مملو از جلگه هاى مرتفع و تپه ها ميباشد که از شمال آبريز هندوکش شروع شده و در %٧٠ شرقى نصف انهار به جانب غرب سرحد ايران موقعيت دارد. نشيب ها، سنگ هاى آهک، شور زارها و کوههاى ريگستانى با قله هاى مدور در اينجا مسلط اند. خاک آن نرم بوده و معمولاً داراى سنگچل ها وريگ ميباشد که در زمستان به اثر بارنده گى مبدل به گل عميق ميشود. ارتفاعات بند ترکستان در جنوب ميمنه تقريباً به 11,000 Ft رسيده و در جوانب شرق و غرب به ١٢٥ ميل وسعت دارد. 6- کوهها و تپه هاى جنوبى: اين حوزه از يکجا شدن آب درياهاى کابل و هلمند بعد از خارج شدن آنها به جلگه ها، مناطق نيمه صحرايى و بالاخر صحراها تشکيل شده است. در امتداد اين حوزه زمين هاى زراعتى موجود بوده. و آبيارى ميگردند. زيرا زمين هاى مذکور در امتداد راه پيمايى آب درياها موقعيت دارند. اين حوزه کندهار، غزنى و قسمت زيادى از پکتيا را در بر ميگيرد. 7- جلگه هاى ترکستان: تپه هاى شالى داراى جلگه هاى سنگى بوده که (4000- 6000 Ft) وسعت داشته و به ارتفاع (12,00 Ft) از سطح بحر بالاتر واقع است. ريگ باوزش باد جريان يافته در نزديکى اندخوى به فاصله کمتر از (20mile) از درياى آمو تپه هاى ريگى را تشکيل ميدهد.در شرق نزديک خشت تپه ريگ يک تنگناى به طول دو ميل فاصله را از سرحد روسيه تشکيل ميدهد. 8- زمين هاى پست هرات و فراه: گسترش ساحه خراسان در جلگه هاى مرتفع ايران، هرات و فراه شامل ارتفاعات بلند کوهستانى و تپه هاى پست اند. بعضاً ناهموار بوده ولى عموماً مدور ميباشد و با دره هاى وسيع و هموار از همديگر جدا شده اند. ساحه مذکور توسط هريرود در شمال، خاشرود در جنوب و کوههاى مرکزى در شرق تقريباً مسدود شده است. در اينجا به نسبت فراوانى آب کشت و کار به نحو خوبى جريان دارد. 9- درۀ هلمند و حوزۀ سيستان: اکثراً نقاط آن پائين، کم ارتفاع و يا داراي ارتفاع متوسط 1700Ft (522m)ميباشد. حوزه سيستان در ايران موجود است. سرحد شرقى حوزه سيستان بايک زاويه عمودى نوک تيز به طول 30Ft الى چندين صد Ft به داخل کنارۀ دشت مارگو سرايت ميکند. حوزه سيستان مملواز جهيل هاى متناوب، آب تازه و با تلاق هاى شور بوده که ميان صحرا هاى سنگى و ريگى موجود اند و يک قسمت از حوزه داخلى هلمند را نيز تشکيل ميدهد. 10- صحراهاى سنگى غربى: عمدتاً ساحه کشف ناشده بوده که در آن بود و باش مردم موجود نيست. دشت کاش، دشت مارگو و مناطقيکه در مجاورت آنها قرار دادند عموماً صحراهاى گرم، خشک، بى حاصل، ويران و ريگى اند که تقريباً بالاتر از (3000Ft) از سطح بحر بالاتر واقع اند. سيلاب هاى سريع فصل بهار در سطوح ريگى و خاکى شکستگى ها را بوجود ميآورند. 11- صحراهاى ريگى جنوبى: در جنوب و شرق درياى هلمند ريگستان ها موجود اند. جائيکه تپه هاى ريگى متحرک از يک جا به جاى ديگرى ساکن ميگردند. ارتفاعات اين تپه ها ميان 50- 100Ft يا (15- 30M) ميباشد. جاهاى هموار ميان اين تپه ها براى مسافرين تهديد آميز خواهد بود. آب وهوا افغانستان داراى آب وهواي خوشايندبوده که در چهار فصل سال گنجانيده شده است. فصل زمستان از Dec-Feb ادامه داشته که عموماً داراى اقليم خشک وآفتابي بوده اکثراً در مناطق کوهستانى داراى بر فبارى هاى شديد ميباشد. باغروب آفتاب درجه حرارت به يکباره گى تنزيل يافته ومردم ميباسيت از لباسهاى گرم سرمايى استفاده کنند. فصل بهار در افغانستان بى نهايت زيبا است ولى بارانهاى شديد عبورو مرور وسايط حمل ونقل رادر سرکها به مشکل مواجه ميسازد. در تابستان نواحى کوهستانى آب وهواى معتدل دارد ولى در مناطق شمال وحنوب گرم ميباشد و ماههاى June-Aug را در بر ميگيرد. در فصل خزان افزايش وکاهش درجه حرارت بالخصوص در عصر وشام مردم را وادار به پوشيدن لباس هاى گرم ميکند. به مجرد آفتاب نشست سردى خشک در همه جا حکمفرماميگردد. فصل خزان از Sep-Nov ادامه دارد منظرۀ زيباى را داراست که اکثراً سياحان اين فصل را براى مسافرت به افغانستان ترجيح ميدهند. در يا ها: آب کليد اصلى تکثر وازدياد، دوام وبقاى زنده گى خيوانات ونباتات است و نبود آن سبب از بين رفتن زمين هاى زراعتى وچرا هگاهها ميگردد. منبع مهم آب در افغانستان در آبريز هاى مرتفع کوههاى مرکزى موقعيت دارد. افغانستان از نگاه داشتن آب هيچ مشکلى نداشته بلکه آب به اندازه کافى موجود است تابتواند حاصل فعلى صدها جريب زمين رابيافزايد ونيز به هزار ان هکتار زمين را آمادۀ توليدات زراعتى نمايد. در افغانستان چهار سيستم مهم در ياي موجود اند که عبارتنداز درياى آمو، هريرود، ارعنداب وکابل. از ين جمله تنها در ياى کابل به بحرراه داشتۀ ودريا هاى اندس واتک رادر پاکستان باهم وصل ميسازد. ولى سه درياى ديگر در داخل افغانستان جريان داشته و به بحر هيچ راهى ندارند. الف: درياى آمو: سرحد اصلى راباجمهوريت هاى آسياى ميانه تشکيل داده و قبل از داخل شدن به روسيه در بحيره ارال ميريزد. طول مجموعى ان به 1500mile (2400km) ميرسد. ب: در ياى هريرود: 420mile (650 km) طول داشته وازجانب غرب از يک سنگاب باريک سر چشمه گرفته ودر ميان ارتفاعات هندو کش مرکزى ادامه پيدا ميکنداز ميان سنگها سرازير شده ويک درۀ حاصل خيز را از هم جدا ميکند. در جنوب اسلام قلعه به سمت جنوب پيچيده و يک قسمت از سرحد ايران و افغانستان را الى حدود 100 ميل (161km)در بر ميگيرد و بعداً به سوى ترکمنستان ادامه ميباشد. ج: درياى هلمند ارغنداب: تقريباً چهل فيصد اراضى افغانستان تحت اب در ياى هلمند ارعنداب است که بالاى پيشرفت افغانستان نفوذ مستقيم دارد. بعضى به اين عقيده اند که قبل از تهاجم مغل و ترک در قرن 14 بعد از ميلاد درۀ هلمند حيثيت زخيره گاه غذايى را داشت ولى تحقيقات جديد اين مباحثه را تحت سوال قرار ميدهد. طول در ياى هلمند به 800 ميل (1300km) ميرسد. از ارتفاعات کوه بابا نزديک کابل سرچشمه ګرفته و جانب جنوب غرب جريان ميابد تا اينکه به سرحد ايران ميرسد. د: درياى کابل: درياى کابل يک قست عمدۀ درياى اندس را تشکيل ميدهد. درياى کابل به طول (350km ) 225 mile در شرق راه و رودى درۀ اونى سرچشمه گرفته که درۀ اونى 14000Ft بالاتر از سطح بحر واقع است. به سوى درۀ کابل جريان داشته و از آن طريق به ساحات ديگرافغانستان چون تنگي ار و ادامه مييابد. در مسير راه آن بند برق سروبى که در دوران جنگ دوم جهانى اعمار ش
|