|
تاريخ مختصر افغانستان پژوهش و تحقيقات در افغانستان نشان ميدهد که انسان هاي اوليه در آنجا٥٠٠٠ پنج هزار سال قبل مرورحيات مينمودند. مؤرخين به اين عقيده اند که گويا آنها کهن ترين انسانهاي اند که اولين اجتماعات را تشکيل
دادندافغانستان از نگاه موقعيت مرکزي اش در آسيا هميشه در محل تقاطع تاريخ بالمقابل آسياي مرکزي، غربي و جنوبي واقع بوده وازلحاظ موقعيت مرکزي اش به هر جانب متوصل است.مهاجر شدن پيوسته افغاها در قرون متمادي از نکات مهم است که در تشکيل تاريخ افغانستان از اهميت زياد برخوردار است که منجربه تشکيلات قومي فرهنگي و لساني شده است.از شروع تاريخ ثبت شده افغانستان بدينسو مهاجرين کثير و ارتش هاي بي شمار از افغانستان مؤقتاً نظارت کرده اند و بعد اکثراً به سمت جنوب نقل مکان نموده اند.اکثريت ساکنين افغانستان ايراني اصل اند و بدين لحاظ به لسانهاي ايراني مانند پشتو و دري تکلم مي کنند.تها جمهاي اسلامي افغانستان معاصر را با اديان بت پرستي و هندو که قبل از اسلام در آنجا گذشته بلند داشتند تعريف ميداردباوجودکه افغانستان يک موجود واحد سياسي بود که در سال 1747 توسط احمد شاه ابدالي تشکيل يافت با آن هم بخشي از اميراتور هاي وسيع و مرکز مهم تجارتي جهان بوده است.در قرن 19 ميلادي افغانستان ميان دو امپراتورا بر قدرت بر تاينا و روسيه بحيث ميانجي قرار گرفت واعلان بي طرفي نمود. دوره قبل از اسلام در افغانستان اولين مدرک رويد ادها در افغانستان از هجوم آريايي ها که ساکنين اصلي افغانستان بودند بالاي آسياي مرکزي در سالهاي 2000-1500 ق م آغاز مي گردد که بشکل مسلسل توسط فارسي ها، يوناني ها، باختري ها، سکايي ها، تاتارها و مغل ها درادوار گوناگون تاريخ دوام يافت.قبل از فتح هند سکندر مقدوني هخامنشي ها را در سال 329 ق.م شکست داد و بلخ را تسخير نمود. در هنگام سلطنت کوشانيان در قرن اول (م) افغانستان بحيث مرکز فرهنگ و آموزش شناخته شد. در قرن 7م امپراتور ساساني ناحيه هاي وسيع افغانستان را اشتغال نمود ولي بعد با مخالفت مسلمانهاي عرب مواجه گرديده شکست خورد. قبل از هجوم ترک در قرن 10 دهم (م) مناطق شرقي افغانستان توسط هندو شاهي حکمر وايي ميشد. پيروزي اسلام در افغانستان در سال 642 ميلادي افغانستان باتهاجم عربي فارسي تحت نفوذ اسلام قرار گرفت وباتاسيس امپراتور غزنوي در 998 م از تسلط عرب و فارس خارج گرديده و بواسطه غزنويان فتح شد. حکمران ممتاز غزنويان محمود غزنوي (1030-998) م غزني را به مرکز فرهنگ تمدن آموزش و پايگاه حملدت نظامي به شعبه کاره هند مبدل ساخت. در سال 1146 ميلادي غوري ها غزنويان را شکست داده بعد از زوال غزنويان مناطق مختلف افغانستان توسط صفويان، خوارزم شاهيان حکمروالي مي شدند. در سال 1219 م مغليان داخل افغانستان شدند و خوارزم شاهيان را شکست دادند شهر هاي هرات، غزني و بلخ را به ويرانه مبدل ساختند و بعد از زوال مغوليان تيمور لنگ افغانستان را در اوابل قرن 16 م جز امپراتور خويش گردانيد. در قرون 16.17.18 افغانستان ميان از بک ، صفوي، مغل و پشتونها تقسيم شده بود. پشتونها عليه فارسي ها قيام نموده آنها را شکست دادند و حتي اصفهان را نيز تصرف کردند. (29-1719 ) نادر شاه افشار پشتونها را از ميان برداشت و در 1729 قندهار را فتح نمود بعداً غزني، کابل ، لاهور، و دهلي را نيزپيهم تحت تسلط درآورد. در سال 1747 نادر شاه دريک شو رش کشته شد و جنرال وفادارش احمد شاه ابدالي سلطنتش را در سال1747 در قندهار تاسيس نمود و بدين منوال خاندان نادرافشار توانست حکومتش را الي سال 1973 ادامه داده حکمروايي کند. سلسله هوتکيان: در جريان حکومت فارسي ها کشيده گي ها ميان دو قبيله پشتون ابداليان (دراني ها) و غلزايي ها به اوجش رسيد واين يک فرصت خوب براي فارسي ها بود تا بتوانند حکومت شانرا ادامه دهند. با زوال يافتن بارگاه (افشار) قبايل پشتون شورش ها را برپا نموده و به سر کرده گي ميرويس خان ميرويس خان هوتک رهبر غلزائي ها گرگين خان فرمانده ګوجستان را به قتل رساند و قندهار را فتح نمود. در سال ١٧٠٩م فارسي ها با وجود شدن په شکست ارتش مجهز و فوق العادۀ براي دوباره آوردن قندهار آماده نمود ولي بار ديگر نيز شکست مواجه شد و تسلط اش را بالاي قندهار از دست نداد و بعداً خودش در سال 1715 م در گذشت و پسرش محمود خان که هژده سال داشت فتوحات پدرش را الي اصفهان ادامه داده ودرسال 1722 کشته شد .يکي از همراهان محمود خان که اشرف خان نام داشت قومانده هوتکيان را بدست گرفت ولي در مقابله با نادرشاه افشار شکست خورد و بدين ترتيب سلسله هوتکيان خاتمه يافت. حکومت دراني ها: بعد از قتل نادر افشار در سال 1747 م يکي از جنرالانش بنام احمد خان زمام قدرت را بدست گرفته و حکومتش را در قندهار تاءسيس کرد که بعداً بنام احمد شاه ابدالي مشهور شد. وي افغانستان را الي درياي آمو وسعت داد که فتوحاتش در شمال به پنجاب، در شرق به کشمير در غرب به مشهد و در جنوب به بحيره عرب ميرسيد. خاندان دراني ها الي کودتاي 1973 م حکمر وايي نمودند و باز وال آنها رژيم شاهي نيز منسوخ گرديد. افغانستان منحيث يك كشور حائل: افغانستان در قرن نزدهم ميلادي ميان دوامپراتور بزرگ روسيه وبرتانيا قرار گرفت هر دو امپراتور ابر قدرت خواهان تسلط يافتن بالاي مرکز آسيا بودند. برتانيا کوشيد تا افغانستان را تحت قومانده اش در آورده مستعمره اش بساز د اما اين کار سبب بميان آمدن دو جنگ افغان وانگليس شد (1842-1839) و (1880-1878) بعد از ختم جنگ دوم افغان وانگليس امير عبدالرحمان خان بر تخت شست . در هنگام سلطنت وي حدود سرحدي افغانستان رسماً با روسيه، هند برتانوي و آسياي مرکزي تعين گرديد ولي باوجود آنهم برتانيا از مسايل وسياست خارجي افغانستان مراقبت مي نمود. افغانستان در جنگ اول جهاني کاملاً بيطرف باقي ماند و هم مفکوره مردم عام کاملاًُ مخالف برتانيا بود بر خلاف بودن خاندان امير حبيب الله نسبت به برتانيا سبب قتل وى گرديد. امير امان الله توانست با پيروز شدن در جنگ سوم افغان و انگليس در سال 1919 م تمام امور داخلي و خارجي افغانستان را تحت نظارت خويش در آورد . معاهده راولپندي در آگست 1919 امضا شد و 19 اگست بحيث روز آزادي افغانستان شناخته شد. امان الله (29-1919) به سرعت به فعاليت آغاز نمود و خواست افغانستان را از حالت انز وا بيرون بيا ورد وتوانست با تعدادي از ممالک روابط د يپلماتيک برقرار سازد. او بخاطر بميان آوردن روش هاي نوين در افغانستان اصلاحات جديدي را از قبيل محيط مختلط آموزش براي پسران و دحتران و ازبين بردن حجاب بنياد گذاشت. در سال 1929 کابل بدست نيرو هاي شورشي حبيب الله ککاني مشهور به بجه سقاو افتيد. بعداً حبيب الله ککاني توسط نادر خان شکست خورد و خودش برمدار قدرت نشست. نادر خان بالاي تمام اصلاحات (قانون اساسي) امان الله خان تجديد نظر کرد و به آن شيوه نويني بخشيد تا بلاخره در سال 1933 بقتل رسيد. بعد از نادرشاه پسرش ظاهرشاه بر تخت شست والي 1973 سلطنت نمود. درسال 1953 پسر کاکاي ظاهرشاه داود خان بحيث وزير اعظم انتخاب شد وارتباطات نزديکي با اتحاد جماهير شوروي بميان اورد و بدين دليل پاکستان را وادار به دشمني همراه با افغانستان کرد. منازعه با پاکستان منجربه بحران اقتصادي شده و داود خان را مجبور به ترک رتبه اش در سال 1963 نمود.ظاهر شاه در سال 1964يک قانون اساسي آزاد و مجلس شوراوسنا را تاسيس کرد که 3/1 اعِِِِضاي آنرا خودش به عهده هاي مختلف گماشت. اين آزادي به همه احزاب سياسي وشورشيان زمينه فعاليت نمودن را مساعد ساخت که از آنجمله يکي ازين احزاب سياسي حزب د موکرايتک افغانستان بود که بعداً به اساس تعصبات قومي به دودسته خلق (پشتونها) و پر چم (غير پشتونها) تقسيم شد. حکومت جمهوري در سال 1973 شرايط ضعيف اقتصادي و قحطي و ضعيت ناموزوني را در افغانستان بميان آورد. اين حالت داود خان را وادار به کنار نمودن ظاهر شاه از سلطنت و تشکيل دادن حکومت جمهوري ساخت که در سال 1973 تاسيس گرديد. قانون اساسي سال 1964 لغو شد، فقط بعضي از اصلاحاتش مطابق حال بوده ولي با آنهم قانون جديد اساسي سايل 1977 نايل به برقرار ساختن ثبات سياسي نشد و همين بود که زمينه مناسب براي برپا نمودن کودتاي سرخ کمونيستي در اپريل 1978 م گرديد و حزب د موکرايتک خلق افغانستان نور محمد ترکي را بحيث رئس جمهور به رياست جمهوري گماشت. حزب دموکراتيک خلق افغانستان يک دستور سوسياسيتي را عملي تجاوز روسها برافغانستان نمود و سعي ورزيد تا فرهنگ قبيلوي قرن هاي متمادي را از ميان بردارد که اين عمل باعث رنجيدن جامعه افغان که پيروسنت هاي قديم بودند گرديد. و از سوي ديگر نفوذ يافتن روسها در حکومت و ميان قواي نظامي افغانستان عامل ديگر اين کار محسوب مي گرديد که بلاخره به واکنش هاي شديد شورشيان روبرو شد. دولت جمهوري کوشيد که قيام شورشيان را عليه حکومت توسط تدابير جنگي جواب بگويد.حتى قواي مسلح نظامي نيز از اين شورشها متاثر شده اکثراً از صحنه جنگ فرار نمودند. درين وقت روسيه ازين فرصت استفاده نمود و بالاي افغانستان در 25 دسامبر 1979 م هجوم آورد.روسيه بالاتر از 9 سال باگروههاي سلحشور افغان (مجاهدين) که از طرف آمريکا، برتانيا ،چين، عربستان سعودي، مصر و پاکستان حمايت شدند جنگيد. مقاومت عليه کفار روسيه جنگجويان زيادي را از ممالک اسلامي متمابل به جنگيدن در افغانستان نمود. بالخصوص عربها که از آن جمله اسامه بن لادن را ميتوان نام برد. در ماه فبروري سال 1988 م روسيه قوايش را تحت پيمان جينوا از افغانستان بيرون ساخت و کمک هاي عربستان سعودي و آمريکا براي مجاهدين همچنين ادامه داشت. بعداً مجاهدين رژيم نجيب الله را منهدم نموده درماه اپريل 1992 تحت قيادت احمد شاه مسعود وارد کابل شدند و حکومت اسلامي را در آنجا بنانهادند. مجاهدين/طالبان در سال 1992 صبغت الله مجددي مؤقتاً براي دوماه به رياست جمهوري منتخب گرديد. به تعقيب وي برهان الدين رباني بحيث رئيس جمهور گماشته شد. وي نميخواست از قدرت کنار برود و حاضر به ترک رياست جمهوري نبود. اين عمل وي باعث کشمکش ها ميان مدعيان قدرت شد مانند گلبدين حکمتيارو عبدالرب رسول سياف، عبدالرشيد دوستم، احمد شاه مسعود و علي مزاري. زوال حکومت مجاهدين، جنگ سالاري و نفوذ يافتن گروههاي جنايتکار منجربه قيام طالبان گرديد. طالبان او لتر از همه قندهار را تحت کنترول در آورده و تمام قوانين و لوايح خود را در آنجا بنياد گذاري کردند بعداً الٰى او اخر سال 2000 تقريباً %95 افغانستان تحت قومانده طالبان درآمد. سپس طالبان به مخالفت گروههاي اتحاد شمالي روبرو شدند. در زمان حکومت طالبان بوقوع پيوستن فاجعه 11 سپتامبر 2001 در آمريکا سبب تهاجم ايالات متحده بالاي افغانستان شد که به حکومت طالبان خاتمه بخشيد. حامد کرزي در نوامبر سال 2004 در پروسه بن و در سپتامبر سال 2005 در انتخابات پارلماني بحيث رئيس جمهور انتخاب گرديد. تاریخ سیاسی افغانستان......ادامه دارد سلسله سدوزائي(حكمروايي در سر تا سر افغانستان ) 1747-1817.....ادامه دارد
|