شورشها و گروپهاى شورشى در افغانستان
پيش گفتار: ظلم و خشونت شورشيان برضعفا از ساليان متمادى تا بحال ادامه دارد. اين يک ستراتيژى مايوس کننده به کسانى بوده است که به غير از نحمل جبر و ستم قدرت طلبان چارۀ ديگرى نداشته و هميشه تحت فشار متداوم، خشونت بى رحمانه، جنگ روحى و جسمى و تحريک هاى سياسى قرار گرفته اند.
در بعضى وجوهات شورشيان رسيدن به اهداف شا
نرا در از پادر آوردن قدرت حکمفرما و مسلط دريافته اند و نيز به نحو ديگرى مانند پاليسى ماو زيدانگ (Mao Zedong)رهبر کمونستى جمهوريت مردم چين که توسط هوا خواهانش تصحيح و انکشاف داده شد، عبارت از استعمال روشهاى غير متقارن بود تا توانسته باشد يک توازن عرضى و نظامى را تعويض نموده با آن مخالفت ورزد. پيروزى هاييکه در اثر شورشها بدست آمده اند. بيانگراينند که ضعيف هميشه شکست را متقبل شده و در حين زمان توازن قدرت تغير يافته و مخالفين و سلحشوران قويتر ميشوند.
تعيين کننده گان پيرو زى:
در جريان قرن گذشته بعضى از قيام ها و شورش ها کامياب و بعضى ناکام شدند. شورشهاى که تحت يک هدف طرح ريزى شدند بطور يکنواخت به پيش رفته پيروز شدند زيرا مشخصه واحد را انتخاب نموده و قابليت منهدم نمودن گروههاى مخالف شانرا داشتند. ولو که جانب مخالف کدام رژيمى باشد يا گروه ديگرى ار اشغال گران ولى قياميکه روى يک پلان واحد و وسيع عملى گردد، خواهى نخواهى جانب مخالفش را از پا در آورده غالب ميگردد.
همچون قيام منجر به تصميم گيرى قواى نظامى گرديده تا زمانيکه نيروهاى مجادله عليه شورشها داراى يک ارتش نظامى مجهز و پرنفوذ اند، شورشيان در مقابله با آنها با مشکلاتى مواجه خواهند شد ولى حين در هم شکستن نيروهاى نظامى رسيدن به هدف نهايى جنگ طلبان کاملاَ سهل گرديده رژيم نافذ را نيز از ميان ميبردارند، نظر به بعضى دلايل و تحليل ها يک قيام کامياب عموماً داراى چهار مشخصه ذيل ميباشد:
١- استراتيژى مؤ ثر:
استراتيژى شورشيان داراى ابعاد پيوسته و روشن است. تا زمانيکه آنها قدرت مخالف شانرا بدرستى درک نکرده اند نبايد خود را در مسايل مختلف مشغول سازند بلكه ميبايست گامهاي موثر وفعال را جهت ضعيف ساختن جانب مخالف برداشته و پلان پيشبرد قيام خويشرا هر چه وسيعتر و واضح تر سازند.
اکثراً جنگ طلبان از استراتيژى ذاتى که در آنها موجود است استفاده کرده و توانسته اند بالاى تمام موانع اخلاقى و شرعى خط بلان کشيده و به مرام و مقصد خويش بر سند.
٢- ايديالوژى مؤ ثر:
نظريات و مفکوره هاى شورشيان جهت پيشبرد مقاصد شان مختلف بوده ولى هميشه متحد کننده و محرک بوده اند. چنانچه در قرن بيستم آميزش مارکسيزم و نشنليزم از حاکميت و قدرت خاصى برخوردار بود. تجمع نشنلستان نظريات وسيع را بخاطر ايجاد اتحاد ميان پيروانش گسترش ميداد و تجمع مارکسيست ها فعاليتهاى شانرا بالاى تقويه روحيه جنگى در جنگجويان عليه رژيم مطلوب متمرکز ساخته واين منطق و مفکوره که چرا بايد شورشيان بدون شکست به کاميابى نايل گردند ولو که اختلافات و نزاع ها عليه شان به درازا بکشند در افکار جنگاوران رشد ميدادند.
٣- رهبرى مؤ ثر:
رهبرى يک قيام کار سهل و ساده نبوده بلکه به مراتب مشکل است. رهبران شورشى بايد مردم را به اين نظر معتقد بسازند که بعد ازين بايد هرگونه رنج و مشقت را متحمل شده و امکانات يک نتيجه مثبت از قيام را به ندرت جستجو کنند زيرا اکثراً شورشها نتيجه ناگوار و ناخوشايندى را در قبال داشته اند. کسانيکه در برپا ساختن قيام هايشان پيروز ميگردند آناني اند که بخاطر متحد ساختن گروهها و سازمانهاى مختلف و تحريک نمودن طبقات مختلفى که قبلاً در دايرۀ سياست دخيل بودند کوششهاى فراوانبه خرچ ميدهند. از نگاه روانى رهبران شورشى ميکوشند که به شکل مؤثر فعاليت نموده و دليل برشکست منازعات و اختلافاتى گردند که همواره با آنها در تماس اند و در عين حال ميکوشند تا به اين نکته که آنها کاملاً بى رحم و قصى القلب اند بالاى خود باور حاصل کنند و از برداشتن هرگونه گامى که منجر به شکست جانب مخالف گردد دريغ نميورزند . به تعبير ديگرى رهبرى نمودن يک شورش مرتکب شدن کامل به هر جرم بوده نه ضعيف ساختن روحيه و اذهان مردم.
٤- روش بدست آوردن منابع کمکى:
جهت پيشبرد پلان ها و فعاليتهاى وسيع شورشيان به پنج منبع کمکى ضرورت دارند.
حاکميت جگنى از نگاه داشتن جنگجويان فعال و مجهز.
کمک ها مالى.
جايگاه محفوظ.
داشتن سهولت سيستم مخابراتى.
تجهيزات جنگى.
ممکن است که اين منابع از طريق مساعدت هاى خارجى، امدادگران داخلى و يا هم در اثر بى کفايتى و شکست نيروهاى ضد شورشى بدست آيند. بطور مثال نيروهاى دولتى بدون اطلاع داشتن از موجوديت شورشيان در يک ساحه اقامت ميگزينند و شورشيان بالاى شان حمله ور شده تمام وسايل در دست داشته آنها را غصب مى کنند. کمک هاى مالى، تجهيزات جنگى و سهولت هاى ديگر اکثراً از هر طريق ممکنه حاصل ميگردد ولى نيروى جنگى اکثراً ذريعه ظلم و تشدد حاصل ميگرد چنانچه در افريقا شورشيان مردم را به جبر وادار به جنگ و برداشتن سلاح عليه گروههاى ضد شورشى مينمودند. همانطوريکه در طبيعت يک جسم حيه جهت بقاى حياتش و بدست آ وردن غذا انرژى کمتر به خرچ ميدهد، شورشيان نيز در بدست آوردن منابع و سهولت ها کوشش زياد بخرچ نداده بلکه از طرق آسانتر همه منابع را حاصل ميکنند، در غير آن يا اينکه آنها را با زور و جبر بدست آورده و يا هم در بعضى حالات مجبور به ساختن آن ميگردند.
شورش درافغانستان:
نظر عمومى:
شورشهاى موجوده در افغانستان ساختاريست از اختلافات ملى، پافشارى جنگ سالاران بالاي خواسته هايشان، ادامه جنگها ميان گروههاى مخالف و عناصر نافذ در افغانستان و شورش جهانى که مرکز و اساس آنرا تحت نام اسلام بنياد گذاشته اند.
به اصطلاح ديگر افغانستان بالاتر از مرکز جنگ، در قدم اول نماينده گى از يک کشور بى قانون را ميکند که در آن گروههاى مختلف مدعى قدرت و حکومت بوده و بخاطر بدست آوردن نفوذ و قدرت هر آئين و قانون را در هم ميشکنند. بعضاً اين گروههاى ظاهراً توافق و هماهنگى باديگران را نشان ميدهند اما در نهاد ميکوشند دامن تفرقه و نفاق را هموارتر سازند.
اين گروههاى شورشى در حال حاضر نيز موجود بوده و موجوديت آنها در انتخابات ملى ماه سپتمبر روشن تر خواهد شد. در عين زمان شبکه القاعده که توسط اسامه بن لادن رهبرى ميگردد افغانستان را به حيث يک ميدان جنگ با آمريکا دريافت و از غفلت گروههاى مخالف در افغانستان به منظور بدست آوردن اين فرصت استفاده کرد.
تاحدى به نظر ميرسد که استراتيژى و مفکورۀ برپانمودن شورشها در افغانستان منشأ جهانى داشته و با شورشهاى جهانى ارتباط مستقيم دارد.
تاريخچ ه مختصر افغانستان معاصر:
طى سه دهه اخير در افغانستان جنگ هاى پى در پى و متمادى جريان داشت. دولت افغانستان بعد از بدست آوردن آزادى اش از برتانيا در سال ١٩٩٩ توانست امنيت و استحکام ملى را از سال ١٩٧٣- ١٩٣٣ الی ختم دورۀ سلطنت ظاهر شاه روى کار سازد.
ظاهر شاه توسط پسر کاکايش داود خان در سال ١٩٧٣ از سلطنتش معزول گرديد و پس از گذشت پنج سال داود خان نيز توسط حکومت کمونستى از ميان برداشته شد. در اين هنگام آمريکا بطور مخفى به کمک و تربيت مجاهدين که مخالف رژيم الحادى و کمونستى بودند آغاز کرد. ايران و عربستان سعودى نيز از مجاهدين حمايت ميکردند.
در سال ١٩٧٩ مجاهدين با تجاوز اتحاد جماهير شوروى در افغانستان روبرو گرديده و مصروف نبرد با آنها شدند که در نتيجه بالاتر از پنج ميليون نفوس افغانستان مجبور به مهاجرت و ترک ديار شان شدند.
در سال ١٩٨٩ روسها افغانستان را ترک گفتند و اين در حالى بود که آنها ١٥٠٠٠ عساکر جنگى شانرا در افغانستان از دست دادند.
افغانستان تحت کنترول جداگانه جنگ سالان مجاهد قرار گرفت.
در سال ١٩٩٦ طالبان با حمايت پاکستان و عربستان سعودى بالاى افغانستان حاکميت حاصل نموده و قانون شريعت را در آنجا وضع نمودند.
طالبان گروههاى تروريستى مانند القاعده را مجهز ساخته و براى آنها يک پناهگاه مناسب را جهت فراگيرى تعليمات و آماده گيرى براى حملات تروريستى تهيه ميکنند.
اسامه بن لادن که در سالهاى ١٩٨٠ عليه روسها در افغانستان مى جنگيد در سال ١٩٩٦ دوباره به آنجا باز گشت.
بعد از حمله تروريستى ١١ سپتمبر سال ٢٠٠١ آمريکا عمليات دوام آزادى (Operation enduring Freedom)را آغاز نمود که در نتيجه رژيم طالبان را از ميان برداشته و حامد کرزى را به حيث رئيس جمهور مؤقتى افغانستان برگزيد. در سال ٢٠٠٤ افغانستان انتخابات رياست جمهورى را براه انداخت و حامد کرزى با اتخاذ اکثريت آراء بحيث رئيس جمهور افغانستان انتخاب شد.
گ روههاى عمدۀ شورشى در افغانستان:
گروپهاى شورشى را ميتوان به سه بخش اساسى تقسيم بندى کرد:
١- مناطق شرقى افغانستان:
شرق افغانستان تحت کنترول حزب اسلامى به رهبرى گلبدين حکمتيار و حزب مذكور در ولايات ننگرهار،كنر،لغمان و نورستان فعاليت دارد.
حزب اسلامى توسط شبكه القاعده حمايت گرديده و بخصوص در ساحات کنر و نورستان فعاليت هر چه بيشتر دارد. باوجود اين همه مساعدت ها حزب اسلامى از نگاه بدست آوردن کمک هاى مالى بقدر کافى و استخدام جنگجويان به مشکل مواجه است.
بعضى از همراهان بلند رتبه گلبدين حکمتيار رهبرى وى را ترک گفته و با پروسه سياسى همراه شدند و بعضاً نيز به پوست هاى دولتى استخدام گرديدند.
٢- مناطق جنوب شرق افغانستان:
اين مناطق شامل ولايات خوست، پکتيا، پکتيکا، کابل، غزنى و لوگر بوده و تحت نفوذ القاعده، جلال الدين حقانى و پسرش سراج الدين حقانى قرار دارند. اعضاي شبكه القاعده را اکثراً اعراپ، ازبک ها و چيچنيايى ها تشکيل ميدهند.
٣- مناطق جنوبى افغانستان:
طالبان بالاى ولايات کندهار، ارزگان، هلمند و زابل حاکميت داشتند. تحليل گران سياسى سال ٢٠٠٤ را يک نکته محورى شورشهاى جنگجويان اسلامى در افغانستان خوانده اند. در جريان سال ٢٠٠٤ در اثنا خارج شدن طالبان از افغانستان گروههاى جنگ طلب يورش هاى را بر پانمودند و از آن به بعد فعاليتهاى شان هر چه وسيعتر و پيچيده تر گرديده توانمندى شان در قسمت طرح ريزى و عملى نمودن پلانهاى شان افزايش يافت.
يکى از تحليل گران که نخواست اسمش افشاء گردد گفت: در ولايت خوست شورشيان مردم را پول گزافى داده و ايشانر تشويق به ربودن و کشتن اتباع خارجى و کارمندان دولتى مينمايند. پيشرفت و تأثير فعاليتهاى شان باعث ترس و هراس مردم در ولايات جنوبى شده است.
رعب و ترس اين جنگجويان حتى ميان سربازان اردوى ملى پخش شده مخصوصا آنهائيکه در ساحات جنوب به خدمت گماشته شده اند. تحليل گر مذکور خاطر نشان ساخت که حتى عساکر از مبلغى که از سوى شورشيان براى شان پيشکش ميگردد مثأثر شده و امکان دارد آنرا نسبت به معاشى که از سوى دولت برايشان تعيين شده است ترجيح دهند زيرا مزد آنها جبران پذير خطرهاى که به آنها مواجه ميگردند نبوده و امکان دارد به همين دليل با شورشيان در مقابل پول همکارى کنند.
قرار گفته دهاقين ولايت خوست شورشيان در مقابل کشتن هر کارکن عالى رتبگ دولتى و يا شهروندانى که با آمريکائيان مصروف کار اند ٢٥٠$دالر آمريکايى يا ١٥٠٠٠ کلدار پاکستانى پرداخت ميکنند. مبلغ 100.000کلدار معادل ١٧٠٠ $دالر آمريکايى در بدل کشتن عساکر و اتباع خارجى پرداخته ميشود.
درجات شورشها در افغانستان:
شورشها در افغانستان به دو رديف عمده تقسيم ميگردند.
رديف اول آنرا رهبرى طالبان و جنگ سالاران مشهور در رأس آن چون ملا عمر،گلبدين حکمتيار، جلال الدين حقانى و صدها قوماندان نظامى و سياسى تشکيل ميدهند. اينها کسانى اند كه از اصل و بنياد اسلام به منظور دفاع از آن سؤ استفاده کرده و شورش و کشتارهاى بيرحمانه را تحت عنوان جنگ عليه غرب و حکومت دست نشاندۀ غرب در کابل ادامه ميدهند.
رديف دوم شورش ها متشکل از هزاران جنگجوى داخلى و شکبه هاى حمايتى آنها ميباشد. اينها اکثراً مردمانى اند که مربوط به دهات بوده و بخاطر بدست آوردن پول هر عمل تروريستى را مرتکب ميشوند.مانند جاسازي بم در كنار سركها،پرتاب هاون و راكت بالاي ناتو و نيرو هاي افغان و يا هم برداشتن اسلحه عليه دولت. اکثريت اين جنگجويان حتى از فلسفه و مفکورۀ جهاد آگاهى نداشته بلکه به نسبت ضعف اقتصاد و عدم بميان آمدن تغيرات مثبت در زنده گى روزه مره و کشته شدن و مجروح شدن اهالى دهات و قريه جات از سوى نيروهاى افغان ناتو و آيساف آنها مجبور اند به چنين اعمال دست بزنند.
استراتيژى مجادله عليه شورشها:
يک مبارزه کامياب عليه شورشيان به دو بخش دسته بندى ميگردد.
بخش اول اين مبارزه نيازمند به حاکم بودن بالاى يک عقيدۀ سياسى کاملاً منطقى و روشن است. اعضاى که درين گروپ شامل اند آنعده از شورشيانى اند که از نگاه طرز تفكر تغير پذير نبوده و يگانه راه براي نجات از آنها اينست که يا کشته و يا هم اسير نگهداشته شوند.
مقابله با دسته دوم شورشيان نيز کاملاً و خيم و دشوار است. در قدم اول جدانمودن دسته دوم از دسته اول نيازمند يک مبارزه براى رهايى مردمان روستا از شر شورشيان در جنوب و شرق افغانستان بوده زيرا آنها از هر نگاه تحت شکنجه و ظلم شورشيان قرار ميگيرند.
ميبايست که فعاليت هاى پيشرفت و بازسازى در قريه جاتى که تحت فشار و تهديد طالبان قرار دارند سرايت نموده و سريعتر گردد. زيرا اهالى مناطق مذکور از هر حيث متضرر بوده و مجبور اند که جهت مرور حيات با هر نوع شرايطى که از سوى طالبان براى شان تعيين گردد سازگارى نمايند.
جدا نمودن هر دو دسته شورشيان ممکن است ولى به يک طرح بهتر سياست داخلى ضرورت دارد. اين بدين معنى است که بايد دولت افغانستان ساکنين قريه جات را در جنوب و شرق افغانستان به اين نظر معتقد بسازند که دولت افغانستان در قسمت آنها توجه جدى داشته و به مثابه طالبان سهولت هاى برتر و زيادترى را برايشان مهيا خواهد ساخت.
وضعيت فعلى امنيت در افغانستان:
با ناکام شدن هدف نيروهاى آمريکايى وضع امنيت در افغانستان بحرانى تر شد. آنها نتوانستند که طالبان را در ساحات شرقى و جنوبى افغانستان سرکوب نمايند. حملات تروريستى بالاى محل سکونت مردم، مکاتب، شخصيت هاى اسلامى، شرکاى بين المللى و قواى امنيتى روز بروز افزايش يافت. شورشيان ساحه فعاليتهاى شانرا وسيعتر ساخته و يک تصوير جديدى از ظلم و ستم را در افغانستان نمايان ساختند.
مواجه شدن امنيت و ثبات با چالش ها در افغانستان:
از زمان تهاجم نيروهاى آمريکايى در افغانستان بدينسو توليدات کوکنار و مواد مخدر افزايش يافته است. در حال حاضر افغانستان %٨٧ ترياک جهان را توليد ميکند.
توليد ترياک و قاچاق مواد مخدر نيروهاى شورشى را از نگاه اقتصادى تقويت نموده و سبب آماده ساختن تمام شرايط ممکنه برايشان ميگردد.
ديموکراسى افغانستان به يک مخالفت بنيادى روبرو است. دولت افغانستان بخاطر نماينده گى از پاليسى اش نيازمند به تشکيل نمودن يک مشارکت مجموعى گروهها خصوصاً در قسمت احترام گذاشتن به زن بوده که اين مشارکت شامل تعصبات فرهنگى ميباشد. (براى شرح بيشتر به اشارۀ رهبر مجلس سنا
Bill Firstدر زمينه ورود طالبان به افغانستان مراجعه کنيد) شرايط دشوار، عدم موجوديت يک زير بنا و موجوديت ماين هاى جاسازى شده در زمين از زمان تجاوز روسها، مانع پيشرفت سياسى افغانستان در نواحي دورتر از کابل و ساحات جنگ ميگردد.
ناکام شدن نيروهاى خارجى و تلفات و خسارات پى در پى در افغانستان سبب شدند که طالبان در جنوب و شرق افغانستان نفوذ بيشتر بيابند. اين همه عوامل سبب مغلق شدن مسايل گرديدند.
عمليات جنگى بلند دستان و جنگ طلبان سبب قربانى شدن مردم مظلوم و بيغرض ميگردد. در حقيقت اين يک طريقه درست براى مجادله عليه شورشيان محسوب نميگردد. در قدم اول بايد دولت افغانستان توجه و ذهن مردم را به خود از طريق توجه نمودن به آنها جلب نمايد. يک تحليل و تعمق دقيق رفت و آمد و ناپديد شدن نيروهاى خارجى و افغان را به مناطق بحرانى جهت براه انداختن عمليات نظامى به وضاحت بيان ميکند.
نيروهاى نظامى بايد در جاهاى پاكسازي شده از وجود سلحشوران مستقر گردند تا بتوانند باشنده گان آنرا از آزار و اذيت شورشيان در امان نگهدارند ولى کمبود نيروهاى نظامى خارجى و داخلى مانع اين کار ميشود.
مفاهيم:
ختم شورشها، بقاى يک رژيم مملو از صلح و ثبات و تأمين امنيت سرتاسرى در افغانستان نظر به دلايل ذيل کاملاً دشوار و مشکل بنظر ميرسند. عدم ثبات، زير بناى ضعيف وگروههاى مدعى اسلام اصلاً عناصرى که بعد از جنگ باروسها در افغانستان باقى ماندند و به منظور ادامه جهاد آنجا را به جايگاه دايمى جنگ دايمى مبدل ساختند نظر به اين همه علل دوام يک حکومت حاکم و مسلط بالاى تمام نواحى افغانستان و مانع شدن پيشرفت هاى عمليات تروريستى القاعده و گروههاى ديگر کاملاً دشوار و ناممکن گرديده است.
تجارت بين المللى مواد مخدر دليل ديگريست که صلح و ثبات در افغانستان را متضرر و ضعيف ساخته است.
استنتاج:
براى آغاز پيشرف، داشتن يک برنامه منسجم و منطقى يک امر حتمى و ضرورى است ولى برعکس از سال ٢٠٠٢ تا بحال دريچه اميد و توقع مردم آهسته، آهسته رو به مسدود شدن است.
در حال حاضر فقط با متقبل شدن خسارات و تلفات تسلط يافتن بالاى وضعيت فعلى تا حدى ممكن است. ولي ازين به بعد قوهُ طاقت و صبر ملت مظلوم افغان ضعيف تر گرديده و آنها از موجوديت نيروهاى خارجى در کشور شان متنفر اند.
شايد تنها سه الى چهار سال ديگر آنها به اميد ختم جنگ، جرم، دست يافتن به کار وظيفه و يک حکومت شفاف و مکمل از هر حيث سپرى کنند. يک درک و مفکورۀ کاملاً دقيق و فراگير مبنى براينکه حکومت افغانستان براى مردمش قادر به كردن هيچ کارى نيست ميان ملت افغانستان پخش شده است. اين عامل سبب نتايج غير مترقبه شده و منتهى بر بى ثباتى، عدم استحکام ملى و خانه جنگى در سر تا سر افغانستان ميگردد